دردلهای مادرانه
فرزند عزیزم
اکنون که برایت مینوسم تو در اوج بچگی ات در اوج بازیگوشی ات به سرمیبری
و من چه سریع و تند شاهد بزرگ شدنت هستم
تو آنچنان بزرگ شدی که خودت کامل و شفاف برایم سخنرانی میکنی
گوشهایم به صدایت عادت کرده است به صدایی که هروز که هر لحظه با من است
ای زیبای من
آنقدر بزرگ شده ای که حتی حاضر نیستی جز چند ثانیه در بغلم بمانی!
میدانی چرا؟آخر در آغوشم جا نمیشوی!
اما بدان که آغوش من به روی تو همیشه باز است و همواره در آغوشم جا داری و همواره حامی ات خواهم بود،به مدد یاری خداوند مهربان
پسرک 23 ماهه من!
خداوند ،خداوند بسیار مهربان ،تو را به من ،به من که نامم را مادر نهاده اند،هدیه کرده!
دعا میکنم،خدا خدا میکنم که قدر این موهبت بزرگ را بدانم و در تربیت و نگهداری ات موفق باشم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دردلهای مادرانه
